🌿🌱🌹خلاصه سخنان دکتر دینانی در برنامه معرفت نهم دیماه
✨غذای جنت در اشعار سنایی✨

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
حافظ
سنایی می گوید:
مرغ و حور از بهشت ابدانست/ حکمت و دین بهشت یزدانست/ نبود جز جمال ایزد قوت/ عاشقان را به جنت ملکوت/ تو چه دانی بهشت یزدان چیست/ چه شناسی که جنّت جان چیست/تو چه دانی که جلوه زیبا/چه کند با دو دیده بینا/نقش زیبا که دلربا باشد/رخ نقش آفرین چه ها باشد
جنت بدنی که در آیات قرآن نیز آمده است اما از جنت بدنی مهمتر، جنت ایزدی است. «جنت یزدان» از مقام «جنت رضوان» نیز بالاتر است بهشت یزدان، معنوی و ادراکی است. وقتی رخ زیبا آنقدر جاذبه و اثر دارد آفریننده رخ زیبا چه خواهد کرد؟! سنایی به زیبایی و واضحی درباره بهشت مادی و معنوی سخن گفته که اینگونه واضح صحبت کردن نشانه روشنی فکر اوست چون کسی که وضوح فکری ندارد سخنانش نیز مبهم است. جنات ابدان همان معاد جسمانی است مثل (ولحم طیر مما یشتهون )(و حور عین) و....که هر آنچه زیبایی و خوبی که بخواهی در بهشت فراهم است و همان بهشت مادی است اما نوع دیگر زیبایی بهشت معنوی است که ادراکی نیست و درکش ورای حس است و کمی سخت است . زیبایی معنوی حسی نیست اما در عین حال زیباست ,ما زیبایی داریم و زیبا. بین زیبایی و شئ زیبا فرق هست. آیا ما زیبایی را در شئ زیبا میبینیم یا خود زیبایی را میبینیم ؟ اگر گل و صورت و زیبا ها نباشند زیبایی با چشم درک نخواهد شد,زیبایی یک مفهوم نیست بلکه واقعیت است. آیا اشیاء زیبا به امر زیبا, زیبا میشوندیا امر زیبا از اشیاء زیبا در می آیند ؟ و چون زیبایی هست, زیبا زیبا میشود که ما در اینجا نیاز به تفکر هستیم و سنایی شاعری فیلسوف است و اهل تفکر. حال تفکر چیست؟فلسفه چیست ؟ فلسفه فعالیت فکر است و تفکر اگر فعال نباشد یا اصلا وجود ندارد ویا منجمد و بی حرکت است پس تفکر اصیل فعالیت دارد. برخی مخالف فلسفه هستند و می گویند من طمانینه دارم اطمینان دارم به چه دلیل دنبال فکر بروم؟ اطمینانی که از بسته شدن فکر حاصل شودناپسند است و توهمی بیش نیست چون اطمینانی مطلوب است که نتیجه تفکر باشد در واقع کنجکاوی بی طرفانه که متعصبانه و مغرضانه نباشد و به دنبال حقیقت باشد به توحید خواهد رسید. سنایی می خواهد بگوید هم زیبایی حسی داریم و بهشت مادی و هم زیبایی مطلق و بهشت معنوی که سرچشمه همه زیبایی هاست و بهشت یزدان است و این حکمت و تعقل و تفکر و معنویت است که بهشت یزدان است وخدا به انسان عطا کرده و از همین دنیا شروع می شود و نمونه های بهشت در این دنیا وجود دارد این عالَم نمونه ایی از آخرت است. انسان یک چیزهایی دارد که ساخته شده مثل ظاهر او و چیزهایی است که می تواند بسازد ماهم ساخته شده ایم و هم سازنده و آن چیزهایی که می توانیم بسازیم بی نهایت است و انسانهای بزرگ در عالَم خود را ساخته اند در بهشت نیز قسمتی مربوط به ساخته ها و قسمتی مربوط به سازنده هاست و وقتی انسان می اندیشد میسازد حتی در بهشت نیز اینگونه است و در آنجا علاوه برآنکه می اندیشی و میسازی بدون مانع و بالفعل حاضر میشود.
انسان علاوه بر سفر در مکان در زمان هم سفر میکند همینکه به گذشته و آینده می اندیشد گذر و سفر در زمان است.
صد بار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا سر نکشد جامی
در همین سفرهای مکانی هم اگر فکر و تجربه نباشد فایده حاصل نمیشود.
از در خویش خدایا به بهشتم نفرست
تا سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ
حافظ هم بهشت یزدان را خواسته و منظور از سر کوی حق یعنی وصال و قرب حق تبارک وتعالی .
این که رسول خدا می فرماید: « اَبِیْتُ عِنْدَ رَبِّیْ یُطْعِمُنِیْ وَ یَسْقِیْنِیْ » یطعمنی و یسقینی! ساقی، حق است! یسقینی یعنی حق، ساقی است وحضرت ختمی مرتبت به دست حق می نوشد.
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
حافظ
سنایی نیز می گوید:
نبود جز جمال ایزد قوت
عاشقان را به جنت ملکوت
تو چه دانی که می چه گیری قوت
در چنین دل کجا رسد ملکوت
تو چه دانی بهشت یزدان چیست
چه شناسی که جنّت جان چیست
جان و بدن نیاز به غذا دارد و اما قوت جان که جمال جانان است با فهم و ادراک حاصل میشود.
جان بی جمال یاران میل جهان ندارد
هر کس که آن ندارد حقا که این ندارد
زیبایی این عالَم جلوه جمال حق تعالی است مولوی می گوید:
قوت اصلی بشر نور خداست
قوت حیوانی مرورا ناسزاست
گر خوری یک ذره از ماکول نور
خاک ریزی بر سر نان تنور
بسیاری از مردم درگیر قوت بدن هستند و از قوت جان غافل هستند.
بستهٔ شیر زمینی چون حبوب
جو فطام خویش از قوت القلوب
 ابوطالب مکی نام کتابش را قوت القلوب گذاشته و بسیار اسم با مسمی هست .مولوی میگوید:
من سر نخورم که سر گران‌ست
پاچه نخورم که استخوان‌ست
بریان نخورم که هم زیان‌ست
من نور خورم که قوت جان‌ست
وعلم غذای جان است:العلمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللّه‏ُ فِى قَلْبِ مَنْ يَشآءُ علم، نورى است كه خداوند به قلب هر كس كه بخواهد مى افكند. در ادعیه نیز آمده است:بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ
در ادعیه حکمتهای گرانبهایی نهفته است که گاهی از آنها غافل میشویم . روزی جبرییل نزد حضرت زهرا سلام علیها آمد و گفت که خدایت فرموده چه می خواهی و حضرت زهرا فرمودند:
لاحاجة لی غیر النظر الی وجه الکریم فی دارالسلام
که همان بهشت یزدان ومعنوی و لقای حق تعالی است. سنایی نیز می گوید توچه دانی که جلوه زیبا چه کند با دو دیده بینا وقتی دیده بینا و زیبا بین باشد مسحور زیبایی میشود و زندگی اش معنی پیدا می کند.
نقش زیبا که دلربا باشد
رخ نقش آفرین چه ها باشد
خود زیبایی آفرین همه نقش است همان بهشت یزدان است.
 هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
حافظ
اما پنهانی که حافظ گفته چیست؟ خداوند همیشه و همه جا هست وهیچگاه پنهان و دور نیست او اقرب الیه من حبل الورید است این ماهستیم که موجب قرب و بُعد میشویم جهل ما دیوار میشود و مانع دیدما میگردد واین پنهانی و دوری بخاطر ما محجوبان است خدا نزدیک و نزدیک تر است قریب است و اقرب است یحول بین المرء وقلبه است او حضور مطلق دارد اما ما چگونه این بُعد خود را به قرب تبدیل کنیم ؟نزدیکی حق تعالی با از بین بردن موانع حاصل میشود و موانع خواسته های نفسانی است. موانع تانگردانی زخود دور/درون خانه دل نایدت نور/تو را تا آینه زنگار باشد/حجاب دیدن دلدار باشد آینه همان قلب است و علاوه بر صورتها هر آنچه در عالم است را نشان می دهد .
گفتم آخر آینه از بهر چیست
تا بداند هر کسی کو چیست و کیست
آینهٔ آهن برای پوستهاست
آینهٔ سیمای جان سنگی‌بهاست
آینهٔ جان نیست الا روی یار
روی آن یاری که باشد زان دیار
آیینه دل زیبایی حق تعالی را نشان میدهد.
عجب روی پریسا داری ای دوست        جمال عالم آرا داری ای دوست
هزاران دیده محو یک فروغ است            تماشا را تماشا داری ای دوست