کتاب ”کلمات جلال الدین دوانی"

کتاب ”کلمات جلال الدین دوانی” (شرح استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی بر رساله های ”الزورا” و ”تهلیلیه” محقق دوانی

”کلمات جلال الدین دوانی”

شرح استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی بر رساله های ”الزورا” و ”تهلیلیه” محقق دوانی

جلال‌الدین‌محمد دوانی‌کازرونی، مشهور به محقق دوانی، دانشمند نامدار قرن نهم و از حکمای بزرگ مکتب فلسفی شیراز است که تألیفات متعددی در حوزۀ تفسیر قرآن، اخلاق، کلام، ادبیات، فلسفه و... دارد. او در رسالۀ «الزوراء» که به‌سبب تأثیر یک مبشّرۀ علوی (ع)، به ‌رشتۀ تحریر درآورده است، به شرح اندیشه‌های فلسفی و عرفانی خود، به‌ویژه مسالۀ «علت و معلول» و معنایی که از اصالت ماهیت در نظر دارد، پرداخته است. محقق دوانی در رسالۀ «تهلیلیه» به‌ شرح و بررسی کلمۀ توحید، یعنی «لا إله إلا الله» می‌پردازد و در آن به نکته‌های دقیق و ظریفی اشاره می‌کند که مانند رسالۀ «الزوراء» اندیشه‌های عرفانی او را آشکار می‌سازد.

 

تحقیق و تدوین: امیر اسماعیلی و حسین کریم‌آبادی

ناشر: نور سخن - اول 1398

تعداد صفحات: 235

قطع: وزیری

قیمت: 45000 تومان

 

لینک سفارش آنلاین کتاب

 

کتاب کلمات مکنونه - شرح استاد دینانی بر الکلمات المکنونه ملا محسن فیض کاشانی

شرح استاد دینانی بر کلمات مکنونه ملا محسن فیض کاشانی

کلمات مکنونه / شرح استاد دینانی بر رسالۀ الکلمات المکنونه ملا محسن فیض کاشانی

تهیه و تنظیم: امیر اسماعیلی و حسین کریم‌آبادی


ناشر: نور سخن - اول 1397

تعداد صفحات: 535

قطع: وزیری

قیمت: 65000 تومان

لینک سفارش آنلاین کتاب

 

 رسالۀ «الکلمات المکنونة» دربردارندۀ یک‌صد کلمه در معارف اعتقادی و اخلاقی با دیدگاهی حِکمی و عرفانی است و در آن احادیثی از ائمۀ معصومین نقل شده است که در نظر برخی از اهل حدیث، در کتب حدیث شیعیان وجود ندارند. زبان تألیفی این رساله فارسی و عربی است و در آن به مباحثی همچون هستی مطلق، اسماء و صفات حق‌تعالی، اعیان ثابته و چگونگی علم خداوند، کیفیت خلق عالم، نفس آدمی، انسان کامل و دیگر مسائل حکمت اسلامی پرداخته شده است. فیض‌کاشانی  در این رساله با غایت جمع بین فلسفه و دیانت به مسائل فوق پرداخته است. راه فیض در این رساله را می‌توان جدا از راه دیگر اهل حدیث دانست؛ زیرا او «با تفویض امور به خداوند ذوالجلال و پیروی شرع انور، راه تعمق در اسرار قرآن و روایات را پیش گرفته است. فهم اسرار قرآن و احادیث معصومین (ع) بدون نظر عمیق و توجه دقیق امکان‌پذیر نیست. نظر عمیق و توجه دقیق نیز بدون تمرین عقلانی و آمادگی فکری برای اشخاص حاصل نمی‌گردد.

اندیشیدن باور یا باور به یک اندیشه Penser les croyances ou croire à une pensée

"Penser les croyances ou croire à une pensée"   


 
Les croyances qui apparaissent au moyen de preuves et par la force d'un raisonnement peuvent être facilement repensées de nouveau plusieurs fois, sans perdre leur fraîcheur
Mais les croyances qui ont un côté passionnel et individuel et qui sont reconnues comme résultant de l'ignorance, du fanatisme et du manque de réflexion, ne sont pas aisément pensées à nouveau et, même si elles le sont, ne retrouvent ni leur fraîcheur ni leur nouveauté
La pensée de l'Homme, autant elle peut être une épaisse barrière, autant elle peut être une fenêtre ouverte sur l'univers



(Le dernier livre de Dr. Gholam Hossein Ebrahimi Dinani)



——————————

💡باورهایی که از طریق قدرت برهان و نیروی استدلال به وجود آمده‌اند، به‌آسانی دوباره و چندین‌باره اندیشیده می‌شوند و طراوت خود را از دست نمی‌دهند؛ ولی آن‌گونه از باورها که جنبۀ نفسانی و شخصی دارند و نتیجۀ جهل و تعصب و کوتاهی در فکر شناخته می‌شوند، به‌آسانی اندیشیده نمی‌شوند و اگر هم اندیشیده شوند، تازگی و طراوت نمی‌یابند. اندیشۀ انسان به همان اندازه که می‌تواند یک دیوار سخت و ضخیم بوده باشد، می‌تواند پنجرۀ گشوده بر روی جهان نیز شناخته شود.

📘کتاب ”اندیشیدن باور یا باور به یک اندیشه”_ مقدمه
‎غلامحسین ابراهیمی دینانی

کتاب "اندیشیدن باور یا باور به یک اندیشه" نوشته استاد ابراهیمی دینانی منتشر شد.

 

اندیشیدن باور یا باور به یک اندیشه

باورهایی که از طریق قدرت برهان و نیروی استدلال به وجود آمده‌اند، به‌آسانی دوباره و چندین‌باره اندیشیده می‌شوند و طراوت خود را از دست نمی‌دهند؛ ولی آن‌گونه از باورها که جنبۀ نفسانی و شخصی دارند و نتیجۀ جهل و تعصب و کوتاهی در فکر شناخته می‌شوند، به‌آسانی اندیشیده نمی‌شوند و اگر هم اندیشیده شوند، تازگی و طراوت نمی‌یابند. اندیشۀ انسان به همان اندازه که می‌تواند یک دیوار سخت و ضخیم بوده باشد، می‌تواند پنجرۀ گشوده بر روی جهان نیز شناخته شود... (علامحسین ابراهیمی دینانی - مقدمه)

 

لینک خرید اینترنتی

نویسنده : غلامحسین ابراهیمی دینانی

ناشر: نور سخن 1397

تعداد صفحات: 465

قیمت: 35000 تومان

قطع: رقعی

 

نشست رونمایی از کتاب "کلمات طاهر" -شرح استاد دینانی بر کلمات قصار باباطاهر عریان

 

-کلمات طاهر - شرح استاد دینانی بر کتاب کلمات قصار باباطاهر عریان

به گزارش خبرنگار ایکنا؛ نشست رونمایی از کتاب «کلمات طاهر؛ شرح کلمات قصار باباطاهر عریان»، نوشته غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، بعد از ظهر امروز ۲۵ اردیبهشت در سالن همایش‎های کتابخانه ملی ایران برگزار شد. در این نشست، امیر اسماعیلی، پویان پروین‎اردبیلی از همکاران تالیف این کتاب، حجت‌‎الاسلام و المسلمین محمدرضا زائری، پژوهشگر دینی، شهرام پازوکی، عضو هیئت علمی موسسه حکمت و فلسفه ایران و غلامحسین ابراهیمی دینانی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به سخنرانی پرداختند.

امیراسماعیلی ناشر و یکی از همکاران تالیف این کتاب، در آغاز سخنانش گفت: از اوایل سال ۹۵ پیشنهاد این کتاب به حضرت استاد داده شد و پس از ۶۵ جلسه همراهی استاد، این اثر تالیف شد. کلمات باباطاهر بسیار مجمل بوده و موضوعات بسیار متنوع هستند، از این رو ما با زوایای جدیدی در مباحث عرفانی استاد دینانی روبرو هستیم.

امیر اسماعیلی - کلمات طاهر - شرح استاد دینانی بر کتاب کلمات قصار باباطاهر عریان

اسماعیلی تصریح کرد: از جمله مهم‎ترین شرح این کلمات قصار به ملامحمد گنابادی و عین‌القضات همدانی تعلق دارد. این شرح مبتنی بر عقل و فلسفه است و این کتاب را می‎توان تبلور اتحاد عقل و عشق دانست. زبان ساده استاد باعث شده است که متن این کتاب عمیق دوباره شناسانده شود. در چند ماه آینده شرح در مکنون ملامحسن فیض کاشانی منتشر خواهد شد.

در ادامه این نشست پویان پروین‌اردبیلی از همکاران تالیف این کتاب، گفت: آنچه باعث شد به سراغ این کتاب برویم جمله‌ای از استاد دینانی بود. ایشان با اشاره به این کلمات گفته بودند کلمات قصار بابا طاهر کمتر از فتوحات ابن‌عربی نیست. همین باعث شد تا این جملات را یافته و در محضر استاد شرح آن را داشته باشیم. این کتاب اعجاز در ایجاز است.

پویان پروین اردبیلی

وی تصریح کرد: تلاش ما این بود که در این اثر استاد دینانی را به عرصه عرفان نزدیک کنیم و گاهی ساعت‎ها سوال به بیان مطالب عرفانی از ایشان انجامید. استاد دینانی وارث هزاران سال تلاش حکما و عرفا هستند و در این کتاب به بسیاری از فیلسوفان و امامان اشاره شده است.

در ادامه این نشست، محمدرضا زائری به بیان سخنانی پرداخت و گفت: خدمت بزرگ دکتر دینانی این است که محبوبیت خود را برای مطرح شدن این گنجینه به کار برده‎اند. شاید اگر این شاگردان نبودند، این آثار ایجاد نمی‌‎شد. این کتاب دو ویژگی داشت. اول کار تیمی که انجام شده است و دوم توجه دکتر به جوان‎ترهاست که ان‌شاءالله این جوانان در کنار ایشان رشد بکنند.

وی ادامه داد: ادبیات عرفانی بخشی از هویت ماست. تصور اینکه ما امروز مثنوی معنوی و آثار فردوسی، نظامی و حافظ نداشته باشیم، وحشتناک است. جدا از این نکته، ادبیات عرفانی دو کارکرد جدی دارد. عرفان از نظر فردی به زندگی ما معنی می‎‌دهد. البته شریعت هم به زندگی معنا می‎دهد اما معنای عاشقانه اثربخش‌‎‎‎تر است. در فرازهایی از دعای شعبانیه روی بحث محبت تاکید شده است و بیدارکردن عاشقانه خداوند تصریح شده است. مردم را نمی‎توان با چماق بیدار کرد و باید مردم را با عشق بیدار کرد.

زائری در پایان گفت: هر کسی با عشق و محبت جذب دین شد، دیگر به راحتی از آن جدا نمی‎شود. دین برای محبت آمده است. اگر معنای زندگی در بیداری محبت عاشقانه پیدا شد، دیگر آن را ترک نمی‎کند. در بعد اجتماعی عرفان، محبت بین انسان‎ها را بالا می‎برد. برخی می‎گویند بیان مشکلات سیاه‎نمایی است که من مخالفم. امروز همه مسائل را می‎دانند و ما باید این‎ها را بیان کنیم تا حل شویم. امروز زن و شوهر، رئیس و کارمند، راننده تاکسی و راننده و حاکمان و مردم باب گفت‎وگو ندارند. ما به هم می‎پریم. تا کسی فحش ندهد، مورد قبول دیگران واقع نمی‎شود. ادبیات عرفانی دوای درد نامهربانی ماست.

پازوکی در ادامه این نشست گفت: در خصوص خود کلمات قصار بابا طاهر و اثر دکتر دینانی سخن خواهم گفت. ما از شنیدن نام بابا طاهر به یاد دوبیتی‎ها می‎افتیم. تحقیقات اخیر نشان داده است که باباطاهر متعلق به اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است. اشعار سوزناک این شاعر غم هجران عاشق را بیان می‎کند و در مجالس صوفیه خوانده می‎شود که به ذوق عرفانی برسند.

وی ادامه داد: وی را همچنین صاحب کلماتی قصار دانسته‎اند. معمولا پژوهشگران عرفانی جایگاهی برای باباطاهر قائل نبودند، زیرا بحث بر سر اشعاری بوده که معلوم نبوده است که چه کسی سروده است. خود لقب بابا در آن زمان حکایت از بودن وی در سنتی عرفانی می‎کند. این سمت دال بر راهنمایی است و ناظر بر رابطه پدری و فرزندی که همان‎چیزی است که در سنت مسیحی وجود دارد. پدری و فرزندی نزدیک‎ترین رابطه وجودی است و نسبتی بسیار نزدیک‎تر از نسبت فقهی را بین خدا و انسان را ایجاد می‎کند. رابطه پدری و فرزندی در مسیحیت اولیه به این معنا بود و بعدها معنای امروزی را یافت.

عضو هیئت علمی موسسه حکمت و فلسفه ایران گفت: سنت عرفانی در همدان به ایران باستان باز می‎گردد. اهل حق باباطاهر را از اولیای متقدم خود می‎دانند و امروز چیز زیادی از این سنت باقی نمانده است. عین القضات در نامه‎های خود باباطاهر را با دو واسطه پیر خود می‎داند.

پازوکی افزود: باید پرسید آیا از زبان باباطاهر کلماتی چنین حکیمانه مطرح می‌شود؟ برخی در انتساب کلمات قصار به باباطاهر شک کرده‎اند. منابع اولیه در خصوص باباطاهر بسیار ناچیز است. ناشناس بودن باباطاهر از نگاه تاریخی اهمیت بسیاری دارد، اما در نگاه عرفانی به این دقت‎های تاریخی توجهی نمی‎شود و این مهم است که این کلمات چه می‎گویند. اگر دوبیتی‎های عرفانی باباطاهر را در نظر بگیریم با غیراصیل دانستن این اشعار توسط ادیبان چیزی تغییر نخواهد کرد. برخی معتقدند که بعضی از دوبیتی‎های باباطاهر بعدا اضافه شده و به او متعلق نیست، اما از نظر عرفانی مهم نیست که این اشعار را چه کسی گفته است.

وی تصریح کرد: چطور فردی که اشعار فارسی ساده‎ای گفته است جملات عربی پیچیده‎ای بگوید. این کار در عالم عرفان ممکن است. کسی که به حقیقت و مراتب آن دست یافته است، می‎تواند مراتب پائین‎تر را بیان کند. مخاطب مثنوی شامل افراد ساده، لجوج و احمق که در واقع احمق‎شناسی است و تنها عارف کامل نیست. ممکن است کسی فلسفه را به زبان ساده بیان کند، اما نمی‎توان فلسفه را ساده کرد. این شوخی است که فلسفه ساده شده است و آن را مانند فیزیک و شیمی و ... می‌توان ساده ساخت. این در حالی است که عرفان را می‎توان ساده کرد. مخاطب عرفان می‎تواند هر کسی باشد. کلمات قصار باباطاهر موضوعات متنوعی دارد و نهایتا با باب غربت ختم می‎شود. این که این کلمات کاملا عرفانی است، در آن اثری نیست.

وی افزود: این کتاب پیش از ابن‎عربی است و احتمال تعلق به باباطاهر را می‎افزاید. این کتاب متعلق به حوزه عرفان نظری، کلامی و فلسفی نیست و در واقع این کتاب بیشتر روایی بوده و اشاراتی است که گویی عارفی در خلال عرفان، کلماتی را به شهود بیان کرده است و این حکمت‎های شهودی عارفانه باباطاهر است. مشکلی که ما در عرفان امروز داریم تفسیر ادبی است، اما ادبیات ناظر بر ظاهر است و تفکری عمیق را به سطح ظاهر می‎آورد.

پازوکی با بیان اینکه شعر ما عین عرفان است، گفت: پناه شعر حکمت است. نکته‎ دیگری که در شک انتساب این کلمات به باباطاهر آورده شده، این است که او مجنونی کامل و عریان معرفی شده است و پرسیده‎اند گوینده این جملات حکیمانه چطور می‎تواند مجنون صفت باشد. دانایی عرفانی نه خلاف عقل که ورای عقل جزئی است. مولانا معتزله را نقد کرده است که معتقد بودند عقل به مساوات میان انسان‎ها تقسیم شده است. باباطاهر می‎تواند مجنونی عاقل باشد. در برخی از داستان‎هایی که در خصوص ملاقات ابن‎سینا و باباطاهر وجود دارد، او را تکریم می‎کنند. اگر کاری به وقوع تاریخی این داستان‎ها نداشته باشیم، این حکایات نشان از جایگاه حکمی او بوده است.

پازوکی در خصوص کتاب کلمات طاهر گفت: حضرت استاد چند سالی است که مخاطبان خود را عموم مخاطبان قرار دادند که می‎خواهند چیزی را از دکتر دینانی بشنوند که از منابع رسمی بیان نمی‎شود. آثار جدید یا حاصل گفت‎وگوست و یا سخنرانی‎هایی که انجام شده است. سنت گفت‎وگو یا دیالوگ اساسا و ابتدائا فلسفی است و باید سیری به سوی علم و حق باشد. دیالکتیک افلاطونی ناظر به دیالوگ است. اصولا تفکر خود نوعی گفت‎وگوست و از راه آن خارج از متدهای علمی امروز می‎تواند کاری علمی باشد اما آثار دیگر ایشان که ناظر برسخنرانی هستند یا مخاطبان‎شان عمومی است و یا گردهمایی نخبگان.

وی ادامه داد: نمونه مشهود مجلس‎گویی‎ها مجالس سبعه مولاناست که مجالس وعظ و خطابه عرفا و مشایخ تصوف به مجالس تعزیه بدل شده است. در این قبیل مجالس نیز از همه قبیل مخاطب بوده است. ظاهرا دکتر دینانی در کارهای اخیرشان با سخن‎گفتن می‎اندیشند و اندیشه‎شان درگیر متفکران بزرگی است. کسانی هستند که با نوشتن می‎اندیشند و برخی با سخن گفتن یا سکوت می‎اندیشند.

پازوکی تصریح کرد: سخنرانی‎های ایشان بیشتر خطابی است. بیم این روش این است که خطر رعایت جلب مخاطب به وجود بیاید. یعنی اندیشمند چنان سخن بگوید که مخاطب می‎خواهد بشنود و انسان محو شور و هیجان مخاطبان شود. خطابه به دنبال کشف حقیقت نیست اما مفید و سودمند است. خطابه در فلسفه جایی ندارد. هیچ فیلسوفی اهل خطابه نیست، اما امروزه آنچنان غلبه پیدا کرده که کمتر کسی به دنبال حقیقت نیست. این آفتی است که ما در مباحث دینی و سیاسی داریم و استادان سخن‎گوی ما بعضا خطیب شده‎اند، همان کاری که سوفسطائیان در یونان انجام می‎دادند. امید است روحیه حقیقت‎جویی و جسارت فکری استاد دنیانی مانع از این شود که در دام خطابه بیافتند.

در ادامه این نشست دینانی در آغاز سخنانش گفت: شعر باباطاهر در نهایت سهولت و سادگی است و از فهلویات است. فهلوی از لهجه‎های زبان فارسی میانه است که بین زبان ایران باستان و زبان امروزی ماست. زبان امروز ما دری است، افغانستان، ایران، ترکمنستان، تاجیکستان، خراسان بزرگ تا نزدیک قزاقستان، بلخ و بخارا در ازبکستان که زادگاه ابن‎سیناست در ایران بزرگ بوده‎اند.

وی تصریح کرد: سغدی، سکاییی، لری و کردی زبان‎های ایرانی هستند. زبان باباطاهر به فهلوی بوده و ساده اما بسیار عمیق است. از نظر باباطاهر کل عالم نشانه‎های قامت رعنا هستند. این ساده و عمیق است. این نهایت وحدت وجود است، عارفی که وحدت وجود را نمی‎داند عارف نیست. برخی می‎گویند وحدت وجود کفر است. فرمودند باباطاهر با عین القضات ارتباط داشته و او شاگرد احمد غزالی بوده که عالم است. قبر احمد غزالی در قزوین است. خراسان بزرگ کجا قزوین کجا؟ او به سوی میانج می‎رفته که عین القضات آنجا بوده و در قزوین فوت کرده است.

دینانی ادامه داد: اشعار باباطاهر ساده است اما عمیق‎ترین مباحث عرفانی را اینجا کرده است. این بزرگان در شرح این کلمات کوتاه زانو زده‎اند. همان طوری که آقای پازوکی گفتند، فلسفه برهان بوده و دشوار است. به نظر من زبان عرفا از فلسفه عمیق‎تر است اما به زبانی صحبت می‎کنند که همه فکر می‎کنند می‎فهمند. شعر باباطاهر بسیار عمیق‎تر از شفای ابن‎سیناست.

وی تصریح کرد: خطابه با طرح ساده مطالب عمیق فرق می‎کند. وقتی می‎خواهیم عرفان بگوییم سعی می‎کنیم به زبان ساده بگوییم. شما در قرن بیست و یکم اطلاعات زیادی دارید. من سه کلمه برای شما می‎گویم که تمام اندیشمندان کره زمین اگر جمع شوند، نمی‎توانند معنی کنند. غیرمتناهی، آرمان و مطلق همه این کلمات را می‎فهمند و از آن استفاده می‎کنند، اما نمی‎توان از آن‎ها صورتی در ذهن داشت. همه چیز به غیر از خدا مقید است. هیچ کس نمی‎تواند تصویری از این سه بدهد. عارف از این سه حرف می‎زند.

استاد فلسفه دانشگاه تهران تصریح کرد: مشکل سخن گفتن این است که دشوار است. عارف از اموری سخن به میان می‎آورد که تجلی آن را در امور دیگری می‎بیند. عارف نامتنهای در متنهای می‎بیند. مباحث عرفانی چون استدلالی نیستند شبیه خطابه‎اند. بنابراین از عرفان سخن گفتن خطابه نیست اما شبیه خطابه می‎شود.

 

-کلمات طاهر - شرح استاد دینانی بر کتاب کلمات قصار باباطاهر عریان 

مشاهده فیلم کامل مراسم رونمایی از کتاب کلمات طاهر

کتاب ”کلمات طاهر” شرح استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی بر کلمات قصار باباطاهر عریان

 

کلمات طاهر - با شرح استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی
به کوشش: پویان پروین اردبیلی، امیر اسماعیلی و حسین کریم‌آبادی

 

🔹به گزارش خبرنگار مهر:  باباطاهر علاوه بر دوبیتی‌های معروفش، مجموعه جملات قصار در ابواب مختلف عرفانی دارد که از متون عمیق و پیچیده و در عین حال کهن عرفان اسلامی-ایرانی شناخته می‌شود.
علم و معرفت، حقیقت و رسم، الهام و فراست، دنیا و عقبی، وجد، ذکر، مشاهده و مراقبه، اراده و طلب، طاعت و تقرب، فقر، توکل، سکر، محبت، غیرت، وقت، موت و حیات، فنا و بقا و توحید برخی از ابواب این کتاب هستند.
در همهٔ این سال‌ها شروح انگشت‌شماری بر این اثر عرفانی نوشته شده است. شرح منسوب به عین‌القضات همدانی، دو شرح ملاسلطان‌محمد گنابادی به نام‌های «ایضاح» و «توضیح»، شرح محمدبن‌ابراهیم مشهور به خطیب وزیری به‌نام «الفتوحات الربانیة فی مزج الاشارات الهمدانیة» و شرح میرزا محسن مدرّس اردبیلی مشهور به عمادالفقرا با نام «آینهٔ بینایان/ عرفات» از جمله شروح این اثر است.
اینک جدیدترین شرح این جملات قصار با شرح غلامحسین دینانی و در قالب گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ به همت پویان پروین اردبیلی، امیر اسماعیلی و حسین کریم‌آبادی منتشر شده است.
ابراهیمی دینانی در بخشی از مقدمهٔ کتاب می‌نویسد: «هر اندازه دوبیتی‌های باباطاهر ساده و بدون پیرایه و همه‌کس‌فهم است، کلمات قصار و سخن‌های کوتاه او، ژرف و پرمحتوا بوده و فهم آن‌ها برای بسیاری از اشخاص سخت و دشوار است.
 کلمه «عریان» به‌دنبال عنوان باباطاهر نشان‌دهندۀ ‌این است که‌ این عارف وارسته از بسیاری قیود و رسومی که مانند یک زنجیر آهنین، به دست‌وپای مردم بسته شده، رها و آزاد است. به عبارت دیگر می‌توان گفت باباطاهر لباس قیود و رسوم بیهوده و بی‌حاصل را از تن خود درآورده و خویشتنِ خویش را از امور غیر لازم، عریان ساخته است.
کلمات قصار باباطاهر به‌خوبی نشان می‌دهد که‌ این عارف وارسته، علاوه بر سلوک عرفانی با مسائل فلسفی و مباحث حکمی ‌نیز آشنایی کامل داشته و از قدرت استدلال عقلی و برهانی برخوردار بوده است.»
کتاب «کلمات طاهر» فروردین‌ماه امسال در ۶۰۶ صفحه از سوی نشر «نور سخن» منتشر شده است.


لینک خرید اینترنتی کتاب "کلمات طاهر"


ناشر: نورسخن

تعداد صفحات: ۶۰۰ 

قطع: وزیری 

نوبت چاپ: اول۱۳۹۷

قیمت: ۴۵۰۰۰ تومان

 

ترجمه به زبان فرانسه کتاب درسخن، جملات کوتاه فلسفی و عرفاتی استاد دینانی منتشر شد.


📘کتاب”la perle de la parole” (دُرسخن) منتخبی از گفتار قصار فلسفی و عرفانی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی با ترجمه فرانسه فرشته فربد در ۲۵۴صفحه از سوی نشر نورسخن منتشر شد.

 

 لینک خرید اینترنتی


📘"La perle de la parole"
Une sélection de courtes expressions du philosophe Gholam-Hossein Ebrahimi Dinani

Arrangement: Amir Esmaili
Traduction: Fereshteh Farbod

 📞+Tell: 989195555361
 @NoureSokhan_pub

 

کتاب روش تدریس فلسفه براساس کلاس های دکتر دینانی منتشر شد.

 

📗کتاب روش تدریس فلسفه، براساس کلاس های دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

🔸آنچه در این کتاب آمده است، آداب سخن گفتن در مقام گفتگوی فلسفی و تدریس فلسفه است. سخن فلسفی و به خصوص در کلاس درس، چند و چونی می خواهد تا مسیر کوتاه تر، آفت ها کمتر و حاصلمان عمیق تر، صحیح تر و افزون تر باشد. از آنجا که نویسنده، کلاس های دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی را نمونه بارز چنین کلاس فلسفه ای دیده است، سعی کرده تا مولفه های ویژه کلاس و تدریس ایشان را بیابد و تدوین کند. در نوشته پیش رو، بیست ویژگی بارز روش گفتگو و تدریس و کلاس داری دکتر دینانی تبیین شده و ذیل آنها نمونه هایی از کلاس هایشان نقل شده است تا درک آن ویژگی ها را ملموس تر کند.

لینک خرید اینترنتی

مولف: پویان پروین اردبیلی

ناشر: نور سخن
تعداد صفحه: ۷۲
قیمت: ۸۰۰۰ تومان

👈آیدی و شماره تماس سفارش:
۰۹۱۹۵۵۵۵۳۶۱
۸۸۳۹۱۷۰۷
📚👇👇👇

کتاب دُرسخن، مجموعه هزار نکته قصار فلسفی و عرفانی از گفتار استاد دکتر دینانی

 

کتاب دُرسخن،
مجموعه هزار نکته قصار فلسفی و عرفانی از گفتار استاد دینانی با تخفیف ویژه عرضه می گردد.

          *هدیه و عیدی فرهنگی نفیس و وزین*

 

لینک خرید اینترنتی

جلد: گالینگور

قطع: پالتویی

 

تعداد صفحات: ۳۷۰

 

 

 

 

خلاصه سخنان دکتر دینانی در برنامه معرفت 20 اسفندماه 95

🍃🌷به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد/که خاک میکده کحل بصر توانی کرد/گدایی در میخانه طرفه اکسیریست/گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
🌟✨تفسیر غزل مولوی

🌿🌷آتشینا آب حیوان از کجا آورده‌ای/
دانم این باری که الحق جان فزا آورده‌ای/
مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگر/چون چنین خورشید از نور خدا آورده‌ای/خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرس/چون بر ایشان شعله‌های کبریا آورده‌ای/احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این/چون چنین دریای جوشان از بقا آورده‌ای/از قضا و از قدر مر عاشقان را خوف نیست/چون قدر را مست گشته با قضا آورده‌ای
🌹🌸در مصرع اول منظور از آتشینا یک انسان است آتش چند خصلت دارد:اول آنکه آتش همیشه بالا رونده است دوم اینکه گرما دهنده است و سوم اینکه هرچیزی را از جنس خودش می کند وچهارم اینکه نوردهنده و روشنی بخش است نار بی نور وجود ندارد جز جهنم,مولوی از مجموع صفات آتش دوخصلت روشنی بخش و بالاروندگی را برگزیده در مورد انسان.
🌹ما زبالاییم و بالا می رویم
اگر انسان بالانرود یعنی متعالی نشود یا توقف می کند یا به پستی تنزل پیدا می کندپس انسان باید مرتب در حال تعالی باشد نور بدهد و روشن شود حال سؤالی مطرح می شود که روشنی انسان به چیست ؟
چون انسان دارای عقل و ادراک است پس نور می دهد,روشنایی عقل بیشتر است یا روشنایی آتش ؟!
اگر عقل نباشد حتی روشنایی آتش هم قابل ادراک نیست و روشنایی عقل به کسب معرفت است .
داروین و لامارک تئوری ارائه دادند مبنی براینکه جانداران تکامل می یابند و انسان تکامل یافته حیوان و میمون است که این حرف مورد قبول عقلای عالم قرار نگرفت زیرا تبدیل انواع حرف بی اساسی است و ذات تغییر نخواهد کرد اما اندیشمندی حرف حکیمانه ای زده و گفته من این تکامل را قبول ندارم بلکه نگرانی من این است که انسان حیوان شود,واقعیت این است که انسان هم نمی تواند حیوان شود ولی می تواند حیوان صفت شود و طبعش عوض گردد
پس همانطور که گفته شد آتشینا یعنی انسان عقل دارد و عقل هم نور دارد و روشنایی می بخشد اما در ادامه شعر می گوید بر اثر آتشی بودن عقلانی آب حیوان بدست آوردی حال آب حیوان یعنی چی ؟آب حیوان در ظلمات است و آن کسی که به دنبال پیداکردن آب حیوان بود حضرت خضر بود اما چرا آب در ظلمات است و چرا آب,حیوان است ؟
باید گفت آب حیوان,یعنی آب زنده است حیوان از حیات است و حیات به آب بسته است (وجعلنا من الماء کل شئ)
پس آب حیوان ,زنده است و زنده می کند حالا چرا در تاریکی و ظلمت است ؟
🌹فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است/تا آب ما که منبعش الله اکبر است
حیات ظاهری انسان به آب است و حیات معنوی او به معرفت است و معرفت و عقلانیت موجب حیات معنوی است و اگر عقل انسان با تاریکی های نفسانیت,شهوات,جهل,ظلم و نادانی نستیزد به آب معرفت نخواهد رسید و اینها همه ظلمانی اند و در پرتو مبارزه با آنها معرفت عقلانی حاصل میشود
🌹آب را آبی است کو می راندش/کوه را کوهیست کوه می خواندش

🌹آتشی از تو در دهان دارم/لیک صد مهر بر زبان دارم/دو جهان را کند یکی لقمه/شعله‌هایی که در نهان دارم
در همین شعر بالا آتشی که در دهان است آتش معرفت است سخنی در دهان داری که پر از معرفت است و سخنی که در دهان داری چه بسا بنا بر مصلحتی نگویی و مهر سکوت برآن زنی .
🌹 زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت
حافظ می گوید روشنایی عقل بیشتر از روشنایی خورشید است و عقل تا الله اکبر روشنایی دارد اما الله اکبر یعنی چی ؟!آیا منظور این است که خدا از کوه و دریا و...بزرگتر است ؟خیر,الله اکبر یعنی خدا بزرگتر از آن است که تو بتوانی آن را وصف کنی و همین را هم بواسطه نور عقل در می یابی.
🌹خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرس/ چون بر ایشان شعله​ های کبریا آورده ​ای
البته منظوراز شعله, شعله های عقل الهی است که جهان را تفسیر می کند به قول حکیمی جهان را برای ما تغییر نمی دهند بلکه این ما هستیم که باید جهان را تغییر دهیم.
قرآن از زبان حضرت موسی می گوید :
(اذ را نارا فقال لاهله امکثوا انی انست نارا لعلی اتیکم منهابقبس اواجد علی النار هدی )همان شعله های آتش حضرت موسی را تا مقام فنا برد اما در این آیه گفته:علی النار و نگفته فی النار چون هدایت از آتش هم بالاتر می رود یعنی از عقل هم بالاتر می رود زمانیکه حضرت موسی نزدیک آن روشنایی و آتش شد ندا آمد( فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی )کفشت را در این وادی مقدس در بیاور وآنجا کوه طور بود و وادی ایمن بود و ایمنی جز در محضر حق نیست منظور از درآوردن کفش رهایی از تعلقات مادی جسم و تن و بدن است یعنی از تقاضاها و خواسته های نفسانی و امور دنیوی دور شو و به وادی قدس و حق بیا

🌹با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم/
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
اما ظرافتی در ارنی نهفته است ارنی یعنی خودت را به من بنما گاهی ما می گوییم من می خوام ببینمت گاهی می گوییم خود را به من بنما و در اینجا به حهت اینکه اگر خدای متعال خودش را به انسان ننماید انسان هیچگاه توان دیدن خدا را نخواهد داشت.
خداوند از هر چیزی به موجودات نزدیک تر است(نحن اقرب الیه من حبل الورید)خدا به ما قرب دارد اما ما باید تقرب پیدا کنیم به او و فرق است بین قرب و تقرب چون تقرب بدون تلاش و کوشش امکان ندارد خدا برای ثرب نیاز به تلاش ندارد (وهو معکم اینما کنتم)
ذات خداوند حضور مطلق دارد ودر حضور مطلق نیازی به کوشش نیست ذاتش لایتناهی است پس قریب هم هست اما انسان برای تقرب باید بکوشد (انی اقرب الیک بذکرک و عبادتک و...)
🌹لنگ و لونگ و خفته شکل و بی ادب/سوی حق می غیژ و او را می طلب/دوست  دارد  دوست این آشفتگی / کوشش  بیهوده به از خفتگی

🌹احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این /چون چنین دریای جوشان از بقا آورده ​ای
بقا می جوشد و دریای بی کران است خدا آفریده است برای بقا نه برای فنا,بقا اقیانوس جوشان است و انسان وقتی می میرد متصل به ابدیت می شود البته این نوع تفکر با تفکر مادی و ماتریالیستی متفاوت است معیت قیومی خدا با موجودات و قرب او و دریای جوشان بقا
🌹بی‌حجابت باید آن ای ذو لباب/مرگ را بگزین و بر دران حجاب/نه چنان مرگی که در گوری روی/مرگ تبدیلی که در نوری روی
🌹مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / راه اگـــــر نزدیکـــــــــتر داری بگو
باید مرگ را میراند که البته با اتصال به دریای جوشان بقا مرگ می میرد و این نگاهی است عرفانی وحقانی و ربانی نه نگاه خلقی
🌹عاشقی گر زین سر است یا آن سر است/ عاقبت مارا بدان سو رهبر
 است
واما قضا و قدر حکم الهی است قضا حکم است و حکم اصلی از آنِ خداست چون حاکم علی الاطلاق خداست و ماهم که حکم می کنیم تبعی است چون مظهر او هستیم خدا احکم الحاکمین است و حکم می کندبر اساس آگاهی و آگاهی مطلق از آنِ خداست و قدر هم اندازه گیری است هرچیزی در این عالم اندازه دارد فلک و ملک حتی جبرئیل هم اندازه دارد و قضا حکم می کند به قدر یعنی مستی قدر در جاییست که بداند محکوم به قضای الهی است یعنی قضای الهی آن اندازه را خواسته است.
اما انسان می تواند قاضی باشد و حکم کند چه برای اعمال و افعال خودش و چه در محکمه قضاوت,عقل تنهاچیزی است که هم شاکی است هم متهم و هم قاضی به این صورت که درجاییکه ناخرسند و ناراضی است شاکی میشود و خودش را به انجام عمل نادرست متهم می کند و هم داوری می کند درباره خودش چون هیچکس بهتر از انسان خودش رانمی شناسد (بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ)
پس انسان اگر قدر را که ظرف و اندازه هر موجودی است با آب قضا پُر کند مست می شود چون حکم خداستو اندازه همین بوده است.
🌹به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است/ به ارادت ببرم درد که درمان هم ازاوست
🌹عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد/ بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
زیبایی عالم و هستی در تنوع آن است نه در یکنواختی
🌹می​ نگنجد جان ما در پوست از شادی تو /کاین جمال جان فزا از بهر ما آورده ​ای
واین توحید محض است و ادبیات فارسی ما غنی است و مملو از مطالب عرفانی
🌹پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود/زان سبب عالم کبودت می‌نمود
🌹عجب روی پریسا داری ای دوست / جمال عالم آرا داری ای دوست/هزاران دیده محو یک فروغ است / تماشا را تماشا داری ای دوست
دیوان شمس مولوی که سراسر شور و مستی است در واقع دیوان معرفت است
🌹چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست/مرا به کار جهان هرگز التفات نبود/رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست/از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند/که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

 

خلاصه سخنان دکتر دینانی در  برنامه معرفت 13اسفند ماه 95

 

🍃به زیبایی رخسار تو سوگند/به زلف عنبر آسای تو سوگند/نگیرم از تو یک لحظه نگاهم/به جلوه جلوه دیدار تو سو گند
✨یک سگی مرده به راه افتاده بود/مرد دندانش زهم بگشاده بود/بوی ناخوش زان سگ الحق می دمید/عیسی مریم چو پیش او رسید/همرهان رسم ادب بر هم زدند/جملگی از زشتی سگ دم زدند/همرهی را گفت این سگ آنِ اوست/وان سپیدی بین که در دندان اوست/نه بدی نه زشت بویی دید او/وان همه زشتی نکویی دید او/پاک بینی پیشه کن گربنده ایی/پاک کن گر بنده بیننده ایی
🌟تفسیر حکایت‌ مصیبت‌نامه شیخ عطار
داستان گذر کردن حضرت مسیح با حواریون از سگ مرده ایی است  که برخی از حواریون فقط بدیهای آن سگ و بوی تعفن او را دیدند و اظهار انزجار کردند و برخی به جای بدیها دندانهای سپید و زیبای او را دیدند که این مطلب بسیار حکمت آموز است در زندگی باید هم زیباییها و خوبیهای عالم را دید وهم بدیها و سختیها را دید.
عطار در درجه اول یک عارف است ولی عارفی است که حکیم هم هست و تمام حرف‌هایی که زده است، حکیمانه بوده است چند کتابی که از او به یادگار مانده است، انصافاً عمیق است یکی مصیبت‌نامه است و یکی هم منطق‌الطیر حالا چرا اسم این کتاب مصیبت‌نامه است؟ در حکمت اسلامی تراژدی وجود ندارد تراژدی برای یونان است مصیبت‌نامه حکایت از یک نوع تراژدی زندگی می‌کند، مصیبت یک نوع تراژدی است همین‌طور که کمدی در زندگی انسان نقش دارد، تراژدی هم در زندگی انسان نقش دارد انسان با کمدی، درام و تراژدی آشناست اینها خصوصیت روح آدمی است حیوانات نمی‌دانند درام و تراژدی چیست، نمی‌دانند کمدی چیست، تراژدی بسیار سازنده است.
مسئله خیر و شر در عالم، فلسفی‌ترین بحث است و همیشه مطرح بوده و مطرح خواهد بود عالم سرشار از خوبی‌ها و بدی‌هاست و کسی نمی‌تواند بگوید بدی در عالم نیست کسی هم نمی‌تواند ادعا کند که خوبی در عالم نیست هر دو در عالم است شب و روز با هم هستند حالا آیا همیشه روز باید باشد، یا همیشه شب باید باشد؟ یا اینکه شب و روز با هم باشد همیشه تابستان باشد یا همیشه زمستان باشد؟ شاید اگر بدی معنی نداشت، آن وقت نمی‌دانستند که خوبی معنی دارد یا نه؟ یا اگر اصلاً خوبی نبود، بدی چه معنی داشت؟عظمت، اهمیت، تقدم و اصالت با خوبی‌هاست انسان هم غضب دارد و هم رحمت هم خنده دارد و هم گریه دارد آیا اگر انسان همیشه می‌خندید و گریه نمی‌دانست چیست، خوب بود؟ در این زوجیت یک حکمتی است دیالکتیک توحیدی زوجین فقط بین زن و مرد نیست، بین همه چیز زوجیت است حالا این زوجیت که شما در عالم از ذره تا کهکشان می‌بینید، این را در یک سطح کلی‌تر در خوبی و بدی دارید بنابراین زیبایی عالم در همین است این تقابل زیبایی می‌آورد تنوع زیبایی می‌آورد، یکنواختی ملال‌انگیز است منتهی تفکر بعضی آدمیان و نوع اندیشه‌شان طوری است که یا فقط خوبی را می‌بینند و یا فقط بدی را می‌بینند بعضی‌ها هم خوبی می‌بینند و هم بدی را می‌بینند اینجا می‌توانیم بگوییم که بدی نسبی است زهر عقرب برای ما بد است ولی برای عقرب خوب است زهر مار هم همین‌طور بنابراین بد، نسبی است ولی خوب مطلق است.
🌹پس بد مطلق نباشد در جهان/بد به نسبت باشد این را هم بدان
اگر هم بدِ نسبی باشد و هم خوبِ نسبی باشد، نسبی بدون مطلق معنی ندارد حالا ممکن است کسی خوبی را نبیند، کسی که خوبی را نمی‌بیند، چشمش نسبی‌نگراست ولی خوب، مطلق است حق تعالی، خوبی محض است، بدی در او راهی ندارد، آفرینش هم خوب است اما در درون این خوبی، به نسبت یک جاهایی بد دیده می‌شود انسان با تفکر می‌تواند همه چیز را حل کند، تفکر تنها چیزی است که غایب واقعی را حاضر می‌کند و تنهایی چیزی است که می‌تواند از تن انسان فاصله بگیرد. تفکر من از تن من و از جهان فاصله می‌گیرد، ولی تن من نمی‌تواند از جهان خارج شود.
🌹(قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا )
تفکر ورای جهان و زمان می‌رود، ولی بدن ورای جهان و زمان نمی‌رود تفکر ورای مکان می‌رود، ولی بدن ورای مکان نمی‌رود خوبی و بدی را بدن می‌فهمد یا فکر می‌فهمد؟ خوبی و بدی ارزش است یا یک واقعیت فیزیکی است؟ ارزش را عقل تعیین می‌کند پس تفکر است که خوبی و بدی را می‌فهمد و ارزیابی می‌کند و خوبی را از بدی جدا می‌کند حالا خوبی که هر ارزشی را به درستی می‌فهمد و ارزش‌گذاری می‌کند، ارزش تفکر بیشتر است یا ارزش آن چیزی که تفکر به آن ارزش می‌دهد؟ چه چیزی در عالم ارزشمندتر از تفکر پیدا می‌کنید؟
🌹«تفکّر ساعة خیر مِن عبادةسنة»
هر ارزشی که از آن بالاتر در این عالم نباشد، تفکر می‌گوید زیباست اگر انسان آن تفکر ارزشمند را به درستی بشناسد، می‌فهمد که آن جایی که بد می‌بیند، به‌جا می‌بیند و آنجایی که خوب می‌بیند، به‌جا می‌بیند اصل خوبی است، بدی هم از لوازم خوبی است.
 اگر از نظر حق بنگریم، همه چیز حق است اگر هستی‌شناسانه و فیلسوفانه نگاه کنید، هستی، خیرِ محض است، هستی، بدی ندارد، اما هستی نباید در هستی بماند، باید تجلی گوناگون داشته باشد در این گوناگونی گاهی خوب است، گاهی بد که البته‌ بدی‌اش به نظر ما بد می‌آید.
🌹(الذی احسن کل شئ خلقه)
 خدا زیبا آفرید، خداوند زیبایی مطلق است، از زیبایی مطلق، بدی نمی‌آید، از خوبی جز خوبی نمی‌آید پس از حق که زیبایی مطلق است، زیبایی و خوبی آمده است گاهی اگر ما نواقصی می‌بینیم، به حساب مرتبه و نوع نگرش ما است ممکن است کسی بگوید خداوند نگرش ما را هم خوب می‌آفرید که همیشه خوب می‌دیدیم حالا اگر همیشه خوبی می‌دیدیم و بدی نمی‌دیدیم، آیا بدی را می‌فهمیدیم؟ پس خداوند طوری آفریده است که هم خوبی را ببینیم و هم بدی را ببینیم و خودت به اختیاری برسی، به جایی که بدانی در آن بدی‌ها هم یک خوبی است.
انسان دو نوع تمایلات دارد بچه‌ای که متولد می‌شود از بدو تولد تا هنگام مرگ یک سلسله تمایلات دارد، خواسته‌های انسان رنگارنگ است، تمایلات و خواسته‌های انسان را می‌توان تقسیم‌بندی کرد انسان یک تمایلات درجه اول دارد و یک تمایلات درجه دوم دارد تمایلات درجه اول، خواسته‌های نفسانی است خوراک، پوشاک، پول، مقام و مسائل جنسی، جزو تمایلات درجه اول است اما عدالت جزو تمایلات درجه دوم انسان است انسان حقیقت و معنی را می‌خواهد تمایلات درجه اول چیزهای روزمره و زودگذر را می‌خواهد تمایلات درجه دوم چیزهای بالاتر می‌خواهد حالا اگر بین این دو تمایلات، تعارض برقرار شد، انسان متفکر چه کاری می‌کند؟ تمایلات درجه دوم را ترجیح می‌دهد تفکر تنها چیزی است که پرده از نمود برمی‌دارد از روی صورت ظاهر، پرده برمی‌دارد آیا در سطح ظواهر توقف کنیم یا با تفکر از روی صورت ظاهر، پرده برداریم؟ چه کسی و چه خصلتی در انسان از صورت ظواهر پرده برمی‌دارد؟ تفکر است پس تفکر، صورت را از روی ظاهر برمی‌دارد و به عمق معنی می‌رود و هر چه هم به عمق برود، با پرده دیگری روبرو می‌شود.
🌹آن قدر می رو به پایانش مرس
کار ما پرده برداشتن از روی حقیقت و عالم معنی است و این خصلت را تفکر آدمی دارد حیوانات ندارند.
🌹عیب جویا تو به چشم عیب بین/کی توانی بود هرگز غیب بین/اولا از عیب مطلق پاک شو/بعد از آن عشق مطلق شاد شو

نه بدی نه زشت بویی دید او/وان همه زشتی نکویی دید او
یعنی دید او دید توحیدی بوده است
🌹پاک بینی پیشه کن گر بنده ایی/پاک کن گر بنده بیننده ایی
یعنی اگر از چشم حق تعالی ببینی همه چیز را زیبا میبینی در اینجا منظور عطار از بنده بیننده ایی,ظاهری نیست چرا که همه بیننده هستند اما مشروط کرده به بندگی یهنی اگر بنده ایی بیننده هستی یعنی کسی که بنده خداست و خدا را به درستی می شناسد با چشم حق به عالم مینگرد و جز زیبایی و خوبی نمی بیند و این ها همه نیاز به تفکر دارد.
با چشم حق بین بدیها هم در جای خودش زیبا دیده میشود خال سیاه است و صورت زیبا اما وقتی در زیر لب قرار میگیرد موجب زیبایی میشود.
🌹من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
🌹جهان چون زلف و خط و خال و ابروست/که هر چیزی به جای خویش نیکوست
حضرت علی (ع)به فرزندش می فرماید:
(یَا بُنَیَّ اِجْعَلْ نَفْسَكَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ غَیْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اِكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لاَ تَظْلِمْ كَمَا لاَ تُحِبُّ )تمام موازین اخلاقی در این جمله نهفته است:آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران بپسند وآنچه که برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند واین جوهر اخلاق است.
حضرت زهرا (س)هم می فرمایند:
( أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ)
اولین آموزه در این توصیه ها دوری از عجب وتکبر و خود بزرگ بینی است
همین توصیه ها و جملات موجب اصلاح جامعه خواهد شد.
(انظر وجهک کل وقت فی المرآه ان کان محسنا فزد احسانه وان کان قبیحا ولا تجمع بین القبیحین )
ما دو آینه داریم آینه ظاهری که صورت را در آن میبینیم و عیبی را دیدیم اصلاح می کنیم اما باطن را در چه آینه ایی میبینیم ؟در آینه عقل وحکم خداوند و کتب آسمانی .
ناهمواریهای درون را باید در آینه عقل درست که میزان همه چیز است دید عقل هم آینه است وهم میزان است.
🌹آینه گر عیب تو بنمود راست/خود شکن آینه شکستن خطاست
عقل آینه ای است که می توان جمال یار یعنی خداوند را در آن دید.
🌹باید با زبان تفکر به تفکر بگوییم که ای تفکر که زشتی را از زیبایی جدا می‌کنی و صحیح را از خطا جدا می‌کنی، صحیح را از خطا در خودت اصلاح کن خودت هم دچار خطا می‌شوی، تفکر هم دچار خطا می‌شود، تفکری که صحیح را از خطا تشخیص می‌دهد، گاهی ممکن است خطا برود پس وقتی تفکر می‌تواند زشت و زیبا را از هم جدا کند که خود را تصحیح کند اگر خودش را تصحیح کرد، می‌تواند زشت و زیبا را بفهمد و خوبی را از بدی بفهمد حالا چگونه خودش را اصلاح کند؟ تفکر هم یک ظاهر و یک باطنی دارد، باید با تأمل در خود بیاندیشد، موازین منطقی را رعایت کند، خود را در مرحله اول تصحیح کند و با چشم منطقی تصحیح شده‌ی الهی به عالم نگاه کند آن وقت می‌فهمد که چه زشت است و چه زیباست ولی ما متأسفانه با  به عالم نگاه می‌کنیم، نه با چشم تفکر.

خلاصه سخنان دکتر دینانی در برنامه معرفت 6 اسفند ماه 1395


اگر تو فارغی از حال دوستان یارا/فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را/تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش/بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
✨⭐️بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود/داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود/دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو/گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود/جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند/عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود/جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی/آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود/گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی/آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود✨⭐️
مخاطبی که بدون او زندگی به سر نمی شودکیست ؟مخاطب اصل عالم هستی است اگر عالم هستی را دایره فرض کنیم مرکز این دایره و اصل آن خداوند است.
🌹اگر آنی کند نازی/فرو ریزند قالبها
 (سُبْحَانَكَ يَا دَائِمُ تَعَالَيْتَ يَا قَائِمُ)ما دوام را نسبی می فهمیم ِ
در عالم دو چیز وجود دارد که فانی و باقی هستند، در عینِ اینکه فانی هستند، باقی هم هستندو آن دوچیز زمان و زبان است , زمان می‌گذرد یا نمی‌گذرد؟ آیا لحظه‌ای از زمان باقی می‌ماند؟ مرتب می‌گذرد پس فانی است یعنی لحظه‌ها فانی هستند، اما لحظه‌ها که فانی هستند، در عینِ فانی بودن، همه لحظه‌ها که در حال گذر است، آیا تمام می‌شود؟ شما بی‌زمانی را نمی‌توانید تصور کنید پس زمان در عینِ اینکه فانی است، باقی هم است.
 زبان هم همین‌طور است، هر گوینده‌ای که سخن می‌گوید، سخنش تمام می‌شود و به آسمان می‌رود البته سابقا فکر نمی‌کردند که بتوان سخنان گذشتگان را ضبط کرد منظور حکما از اینکه زبان هم فانی و هم باقی است، این بوده است که صوت می‌رود و تمام می‌شود، ولی معنی سخن، باقی است آیا معنی سخن، فانی است یا باقی است؟
 سقراط در ۲۵۰۰ سال پیش حرف زده است، صدای سقراط را ما در حال حاضر نمی‌شنویم، صدایش به هوا رفته است اما آیا معانی کلمات سقراط باقی نمانده است؟ سقراط یک کلمه در عمرش بیشتر نگفته است (بشر خود را بشناس) این تاکنون باقی است و تا ابد هم باقی خواهد ماند تا وقتی که بشر، بشر است، معنی این سخن باقی می‌ماند,نه تنها صوت نابود نمی‌شود، بلکه هیچ موجودی هم معدوم نمی‌شود و هیچ معدومی، موجود نمی‌شود, این را مردم نمی‌دانند، فکر می‌کنند موجود معدوم می‌شود موجود معدوم نمی‌شود، مردم تحول را معدوم شدن می‌دانند یعنی وقتی که انسان می‌میرد و تبدیل به خاک می‌شود، فکر می‌کنند که انسان معدوم شده است این معدوم شدن نیست، این تحول است فرق بزرگی است بین معدوم شدن و تحول پیدا کردن تمام موجودات در این عالم تحول پیدا می‌کنند، به خصوص در عصر حاضر که خیلی هم تحول‌پذیر است
 با علم امروز، از هر چیزی می‌توان همه چیز ساخت اما آیا معدوم می‌کنید و می‌سازید یا متحول می‌کنید و می‌سازید؟ پس همه چیز تحول می‌پذیرد دگرگون می شود اما معدوم نمی‌شود چیزی که به وجود آمد، دیگر معدوم نمی‌شود از عدم چیزی به وجود نمی‌آید و از وجود هم به عدم چیزی نمی‌رود، ولی موجود دائماً تحول‌پذیر است و دگرگونی را می‌پذیرد.
🌹از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر/ یادگاری که در این گنبد دوار بماند
 «گنبد دوار» معنی‌اش چیست؟ یادگار یعنی ماندن، در کجا می‌ماند؟ در گنبد دوار, گنبد دوار چیست؟ کل گیتی و کل کهکشان، گنبد است کهکشان و کهکشانِ کهکشان‌ها یک گنبد است حال چرا گنبد است؟ چون مدور است اصل در اَشکال، دایره است و اصلِ در اجسام، کُره است. گیتی دایره‌وار است که به گنبد تشبیهش کرده‌اند گنبد در مساجد اسلامی خیلی معنی داشته است گنبد را چرا به این شکل ساخته‌اند؟ هزاران شکل هندسی داریم، چرا به شکل دیگری نساخته‌اند؟ گنبد، شکل گیتی و هستی است هستی دایره‌وار است، به شکل گنبد و دوار است عالم ثابت نیست، دوار است عالم دائماً متغیر است گنبد دوار یعنی معنی همچنان باقی است.

عالم نغمه است, از فیثاغورث نقل است که «من موسیقی را از نغمه افلاک شنیده‌ام» حال عده‌ای می‌گویند که این افسانه است ولی معنایی دارد همین امروز پیشرفته‌ترین علوم عصر ما، فیزیک کوآنتوم است ذره اولیه و بنیادی، در یک نگاه موج است، در یک نگاه ذره است موج جریان دارد یا ثابت است؟ موج جریان دارد و کل این عالم هستی از آن ذره بنیادی تشکیل شده است آن ذره بنیادی موج است، موج متحرک است
حرکت نغمه دارد اگر گوش انسان، گوش شنوایی بود، نغمه آن موج، یعنی نغمه هستی را می‌شنید آن ذره بنیادی که موج است، نغمه دارد والا شما کنار دریا هم صدای نغمه دریا را می‌شنوید باد نغمه دارد و عالم نغمه دارد اینها را عُرفای سابق می‌گفتند ولی به رمز صحبت می‌کردند در پرده ادبیات ولی امروزه علم فیزیک این را می‌گوید و به همان اندازه که روح پیچیده و نامعلوم است، ماده هم به همان اندازه پیچیده است امروزه می‌گویند ذره و عدم قطعیت از این تعابیری که به کار می‌برند پس به همان اندازه که روح پیچیده است، ماده هم پیچیده است.
 موسیقی، غم فراق است، موسیقی اصیل درونش غم فراغ است نی درونش یک موسیقی فراق است امروزه بیشتر به موسیقی‌های شاد روی می‌آورند ولی ذات موسیقی، غم فراق است فراق از چه چیز؟ دوری از اصل انسان زبانش، زبان موسیقیایی است حال چرا موسیقی غم فراق است؟ فراق از چه چیز؟ فراق از اصل است انسان نمی‌داند اصلش کجاست، به دنبال اصل خودش می‌گردد انسان اصل خودش را دوست دارد موسیقی شرقی، اصل موسیقی است و بیشتر از غم فراق حرف می‌زند فراق هم غربت از اصل است اصل هم موطن اصلی است و موطن اصلی، همان ذات پروردگار است.
 انسان اسیر هوس‌هاست، یک سلسله هوس‌ها در دل دارد، می‌خواهد با این هوس‌ها بازی کند چرا این هوس‌ها را با خود می‌کِشد؟ این هوس‌ها را می‌کِشد تا از دلش بیرون برود یا امتداد آن را بیشتر می‌کند؟ انسان وقتی در دام هوس‌های بیشتر گرفتار می‌شود، اینجا نیازمند یک جهش است از اینکه یک هوس را بردارید و جایش یک هوس دیگری بگذارید، این راه رهایی نیست مادامی که در زنجیره‌های هوس، دست و پای قلب فرو رفته است، زندانی ذهن هستی و زندانی ذهن بودن چقدر سخت است و متأسفانه ۹۰ درصد مردم در زندان ذهن و عادت‌هایشان هستند که از جامعه گرفته‌اند همه مردم از شک می‌ترسند، من هم از شک تعریف نمی‌کنم شک چیز خوبی نیست و آزاردهنده است، اما شک یک خصلت خوبی دارد، شک اگر بیاید، ذهن را از پیش‌داوری‌ها پاک می‌کند انسان‌ها وقتی حرف می‌زنند، پیش‌داوری دارند با ذهنیات خودشان پیش‌داوری می‌کنند، ولی با آمدن شک،بدون پیش‌داوری فکر می‌کنند و می‌توانند آزادتر فکر کنند و این می‌تواند مقدمه یقین باشد.
اما چون مردم در زندان ذهن و عادتها گیر کرده اند و شرطی شده اند به همین علت نمی توانند صحیح و متعالی فکر کنند .
🌹جان در قفس اندر قفس اندر قفس استی/جان را ز رهایی قفس ها هوس استی
اگر قفسهای ذهن را بشکنیم آن وقت کارمان درست می شود و قدرت پرواز فکر پیدا می کنیم .
🌹دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو/گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
آیا عقل مست می شود یا نه ؟
نزاع دیرینه ای بین عقل و عشق بوده است که معمولا توصیه می کنند عقل را رها کن و به عشق چنگ بزن اما نکته مهم اینجاست که عقل و عشق باهم ارزش دارند عشق بدون عقل و آگاهی بی فایده و بی معنی است و عقل بی عشق هم راکد است همانطور که مولانا گفته عقل باید مست شود یعنی باید عاشق شودعقلی که مست شود دیگر در بند نام و مقام و جاه و منصب و....گرفتار نمیشود و مست معرفت می گردد.
چرخه چرخ پست تو در اینجا منظور فلک دوار و تمامی هستی است که در مقابل دور عقل پست است,سرعت عقل بیش از کهکشانهاست و با یک توجه عالم هستی را در می نوردد,سرعت و دوران عقل زیاد است.
🌹همه عالم چو یک خم خانه توست/دل هر ذره ایی پیمانه توست
🌹خرد مست و ملایک مست و جان مست/هوا مست و زمین مست آسمان مست
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود,وقتی صدای الهی به گوش انسان برسد طرب انگیز است .
🌹هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش/
ما همه لاشیم با چندین تراش
🌹جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند/عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
جان می جوشد و جوشندگی حیات است و عقل خروشنده است و گامهای بلندی برمی دارد و می خواهد چیزهای مهمی را بفهمد عقل مرتب تعالی جوست,غذای عقل معارف است.
🌹گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی/
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
(آن منی)آن از از الفاظ رندانه و عاشقانه قلندران ماست وقتی می گوییم آن منی یعنی هر آنچه خوبی است در آن است یعنی همه خوبی ها در توست.
🌹جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی/آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود